تبليغاتX
قلندر شب

کاش وقتي زندگي فرصت دهد گاهي از پروانه ها يادي کنيم کاش بخشي از زمان خويش را وقت قسمت کردن شادي کنيم کاش وقتي آسمان باراني ست از زلال چشمهايش تر شويم وقت پائيز از هجوم دست باد کاش مثل پونه ها پرپر شويم

 

 

وقتي سرت رو رو شونه هاي کسي ميگذاري که دوستش داري بزرگترين آرامش دنيا رو تو خودت احساس ميکني و وقتي کسي که دوستش داري سرش رو رو شانه هات ميذاره احساس مي کني قوي ترين موجود جهاني

+ نوشته شده توسط آراد در پنجشنبه سی ام فروردین 1386 و ساعت 15:52 |

goftam ghame to daram gofta cheshat darayad

gofta ke mahe man sho gofta delam nakhahad

goftam khosha havaii kaz bade sobh khizad gofta havaye garmist boye aragh dar amad

goftam zamane eshrat didi ke chon saramad gofta khafe ke dir shod dade nanam daramad !

+ نوشته شده توسط آراد در پنجشنبه سی ام فروردین 1386 و ساعت 15:46 |

چقدر تنها ماندم........ براي بوييدن يك گل براي شنيدن يك صدا و براي خواندن يك شعر چقدر تنها ماندم ......... براي غرق شدن در يك نگاه براي يافتن آرامش يك نوازش و براي سوختن در شعله عشق چقدر تنها ماندم...

+ نوشته شده توسط آراد در سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386 و ساعت 12:16 |
ستاره 5 انتها داره يه مربع 4 انتها داره يه مثلث 3 انتها داره يه خط 2 انتها داره ، دلم ميخواد دوستي من و تو مثل دايره باشه که هيچ انتهايي نداشته باشه
+ نوشته شده توسط آراد در سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386 و ساعت 12:14 |
ميرسد روزي که مرگ عشق را باور کني       ميرسد روزي که بي من زندگاني سر کني

ميرسد روزي که تنها در کنار عکس من          خاطرات کهنه ام را مو به مو از بر کني

+ نوشته شده توسط آراد در سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386 و ساعت 12:10 |

به همه لبخند بزن اما با یک نفر بخند

همه را دوست داشته باش

اما به یک نفر عشق بورز

تو قلب همه باش اما قلبت همیشه برای یه نفر باشد

+ نوشته شده توسط آراد در دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386 و ساعت 10:41 |

حدیث امروز توی تقویم از حضرت علی علیه السلام نوشته: «در انتظار فرج (قائم آل محمد) باشید و از رحمت خدا نومید نباشید.» واقعا چقدر این جمله زیباست. از رحمت خدا نومید نباشید...

اگه باور کنم رحمت خدا فقط ظهور حضرت حجت هست چطوری میتونم ناامید باشم. وقتی به ظهور و اینکه چه اتفاقای خوبی قراره بیفته فکر می کنم حال عجیبی بهم دست میده. اون موقع من کجا هستم چکار می کنم آیا زیر خلوارها خاک پنهان هستم یا یکی از یارای آقا ..... نکنه خدای ناکرده اونقدر بد باشم که تو صف دشمنای امام زمان باشم. خدا عاقبت همه رو به خیر کنه

اي نگاهت نخي از مخمل وابريشم و نور.....چندوقتي است به تو ميانديشم به تو اري به همان منظر دور......به همان سبز صميمي به همان باغ بلور

+ نوشته شده توسط آراد در یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386 و ساعت 10:59 |

گفتمش آغاز درد عشق چيست؟ گفت آغازش سراسر بندگيست

گفتمش پايان آن را هم بگو گفت پايانش همه شرمندگيست

گفتمش درمان دردم را بگو گفت درماني ندارد، بي دواست

گفتمش يک اندکي تسکين آن گفت تسکينش همه سوز و فناست.

+ نوشته شده توسط آراد در یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386 و ساعت 10:26 |

زاهدا من كه خراباتي و مستم به تو چه ؟

گر بود باده و مي بر سر دستم به تو چه ؟

تو كه مشغول مناجات و دعايي چه به من ؟

من كه شب تا به سحر يكسره مستم به تو چه ؟

تو به محراب نشستي ، احدي گفت چرا ؟

من كه در گوشه ميخانه نشستم به تو چه ؟

آتش دوزخ اگر روي بر ما بكند

تو كه خشكي چه به من ، من كه تر هستم به تو چه ؟

+ نوشته شده توسط آراد در چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386 و ساعت 14:28 |
 

عجب صبري خدا دارد !

 

اگر من جاي او بودم .

همان يك لحظه اول، كه اول ظلم را ميديدم از مخلوق بي وجدان

جهان را با همه زيبايي و زشتي، به روي يكدگر، ويرانه ميكردم

عجب صبري خدا دارد !

 اگر من جاي او بودم

كه در همسايه صدها گرسنه

چند بزمي گرم عيش و نوش ميديدم

نخستين نعره مستانه را خاموش آن دم ، بر لب پيمانه ميكردم .

عجب صبري خدا دارد !

اگر من جاي او بودم

كه مي ديدم يكي عريان و لرزان، ديگري پوشيده از صد جامه رنگين

زمين و آسمان را واژگون مستانه ميكردم

عجب صبري خدا دارد !

اگر من جاي او بودم

نه طاعت ميپذيرفتم

نه گوش از بهر استغفار اين بيدادگرها تيز كرده

پاره پاره در كف زاهد نمايان ، سبحه صد دانه ميكردم

عجب صبري خدا دارد !

اگر من جاي او بودم

براي خاطر تنها يكي مجنون صحرا گرد بي سامان

هزاران ليلي ناز آفرين را كو به كو، آواره و ديوانه ميكردم

عجب صبري خدا دارد !

اگر من جاي او بودم

بگرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان

سراپاي وجود بي وفا معشوق را، پروانه ميكردم

عجب صبري خدا دارد !

اگر من جاي او بودم

بعرش كبريايي، با همه صبر خدايي

تا كه ميديدم عزيز نابجايي، ناز بر يك ناروا گرديده خواري ميفروشد

گردش اين چرخ را وارونه ، بي صبرانه ميكردم

عجب صبري خدا دارد !

اگر من جاي او بودم

كه ميديدم مشوش عارف و عامي

ز برق فتنه اين علم عالم سوز مردم كش

بجز انديشه عشق و وفا ، معدوم هر فكري

در اين دنياي پر افسانه ميكردم

عجب صبري خدا دارد !

چرا من جاي او باشم

همين بهتر كه او خود جاي خود بنشسته و

تاب تماشاي تمام زشتكاريهاي اين مخلوق را دارد

وگرنه من بجاي او چو بودم

يكنفس كي عادلانه سازشي ، با جاهل و فرزانه ميكردم

 

عجب صبري خدا دارد ! عجب صبري خدا دارد !

+ نوشته شده توسط آراد در چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386 و ساعت 14:21 |

بازي زندگى وراه اين بازى

بيشتر مردم زندگي را پيكار مي انگارند.امّا زندگي پيكار نيست؛بازى است.

هر چند بدون آگاهي در قانون معنويت نمي توان در اين بازي برنده شد وپيروز بود.

زندگي بازي بزرگ داد و ستد است

زيرا آنچه آدمى بكارد همان را درو خواهد كرد.يعنى هر آنچه از آدمى درسخن يا عمل آشكار شود يا بروز كند به خود او باز خواهد گشت.و هر چه بدهد باز خواهد گرفت.

اگر نفرت بورزد نفرت به او باز خواهد آمد. و اگر عشق ببخشد عشق خواهد ستاند. اگر انتقاد كند از او انتقاد خواهد شد.اگر دروغ بگويد به او دروغ خواهند گفت واگر تقلب كند به او حقه خواهند زد.همچنين به ما آموخته اند كه: قوه تخيل در بازي زندگي نقش عمده اى دارد

براى پيروزى در بازى زندگى بايد نيروى خيالمان را آموزش دهيم.

كسى كه به قوه تخيل خود آموخته باشد كه تنها نيكى را تصور كند وببيند خواهد توانست به همۀ مرادهای بحق دلش_خواه سلامت و خواه ثروت و خواه محبت وخواه دوستی وخواه بيان كامل نفس و يا هرآرمان بزرگ ديگر برسد.

تخيل را قيچي ذهن خوانده اند.

 

ادامه مطلب را حتماْ بخوانید


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط آراد در چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386 و ساعت 12:25 |

ــ به کجا چنبن شتابان ؟

گون از نسيم پرسيد

ــ دل من گرفته ز اين جا ،

هوس سفر نداری

ز غبار اين بيابان ؟

ــ همه آرزويم ، اما

چه کنم که بسته پايم ...

ــ به کجا چنين شتابان ؟

ــ به هر آن کجا که باشد ، به جز اين سرا ، سرايم

_سفرت بخير اما تو و دوستی ، خدا را

چو از اين کوير وحشت به سلامتی گذشتی،

به شکوفه ها ، به باران ،

برسان سلام ما را ......................

+ نوشته شده توسط آراد در چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386 و ساعت 12:8 |

اگر چشمان من درياست تويي فانوس شبهايش

اگر حرفي زدم از گل تويي مفهوم و معنايش

+ نوشته شده توسط آراد در چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386 و ساعت 9:43 |

كانالي كه من مي حواستم بين رود نيل و درياي سرخ به وجود آورم ( كانال سوئز ) به اتمام نرسيد و تمام كردن اين كانال از نظر بازرگاني و جنگي خيلي اهميت دارد، تو بايد آن كانال را به اتمام رساني و عوارض عبور كشتي ها از آن كانال نبايد آن قدر سنگين باشد كه ناخدايان كشتي ها ترجيح بدهند كه از آن عبور نكنند .

اكنون من سپاهي به طرف مصر فرستادم تا اين كه در اين قلمرو ، نظم و امنيت برقرار كند، ولي فرصت نكردم سپاهي به طرف يونان بفرستم و تو بايد اين كار را به انجام برساني، با يك ارتش قدرتمند به يونان حمله كن و به يونانيان بفهمان كه پادشاه ايران قادر است مرتكبين فجايع را تنبيه كند .

توصيه ديگر من به تو اين است كه هرگز دروغگو و متملق را به خود راه نده، چون هر دوي آنها آفت سلطنت اند و بدون ترحم دروغگو را از خود بران. هرگز عمال ديوان را بر مردم مسلط مكن و براي اين كه عمال ديوان بر مردم مسلط نشوند، قانون ماليات را وضع كردم كه تماس عمال ديوان با مردم را خيلي كم كرده است و اگر اين قانون را حفظ نمايي عمال حكومت زياد با مردم تماس نخواهند داشت .

افسران و سربازان ارتش را راضي نگاه دار و با آنها بدرفتاري نكن، اگر با آنها بد رفتاري نمايي آن ها نخواهند توانست مقابله به مثل كنند ، اما در ميدان جنگ تلافي خواهند كرد ولو به قيمت كشته شدن خودشان باشد و تلافي آن ها اين طور خواهد بود كه دست روي دست مي گذارند و تسليم مي شوند تا اين كه وسيله شكست خوردن تو را فراهم كنند .

امر آموزش را كه من شروع كردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنويسند تا اين كه فهم و عقل آنها بيشتر شود و هر چه فهم و عقل آنها بيشتر شود تو با اطمينان بيشتري حكومت خواهي كرد .

همواره حامي كيش يزدان پرستي باش، اما هيچ قومي را مجبور نكن كه از كيش تو پيروي نمايد و پيوسته و هميشه به خاطر داشته باش كه هر كسي بايد آزاد باشد تا از هر كيشي كه ميل دارد پيروي كند .

بعد از اين كه من زندگي را بدرود گفتم ، بدن من را بشوي و آنگاه كفني را كه من خود فراهم كردم بر من بپيچان و در تابوت سنگي قرار بده و در قبر بگذار ، اما قبرم را مسدود مكن تا هر زماني كه مي تواني وارد قبر بشوي و تابوت سنگي من را آنجا ببيني و بفهمي كه من پدرت پادشاهي مقتدر بودم و بر بيست و پنج كشور سلطنت مي كردم مردم و تو نيز خواهيد مرد زيرا كه سرنوشت آدمي اين است كه بميرد، خواه پادشاه بيست و پنج كشور باشد ، خواه يك خاركن و هيچ كس در اين جهان باقي نخواهد ماند، اگر تو هر زمان كه فرصت بدست مي آوري وارد قبر من بشوي و تابوت مرا ببيني، غرور و خودخواهي بر تو غلبه نخواهد كرد، اما وقتي مرگ خود را نزديك ديدي، بگو قبر مرا مسدود كنند و وصيت كن كه پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا اين كه بتواند تابوت حاوي جسدت را ببيند.

زنهار، زنهار، هرگز خودت هم مدعي و هم قاضي نشو، اگر از كسي ادعايي داري موافقت كن يك قاضي بي طرف آن ادعا را مورد رسيدگي قرار دهد و راي صادر كند، زيرا كسي كه مدعيست اگر قضاوت كند ظلم خواهد كرد.

هرگز از آباد كردن دست برندار زيرا كه اگر از آبادكردن دست برداري كشور تو رو به ويراني خواهد گذاشت، زيرا قائده اينست كه وقتي كشوري آباد نمي شود به طرف ويراني مي رود، در آباد كردن ، حفر قنات ، احداث جاده و شهرسازي را در درجه اول قرار بده .

عفو و دوستي را فراموش مكن و بدان بعد از عدالت برجسته ترين صفت پادشاهان عفو است و سخاوت، ولي عفو بايد فقط موقعي باشد كه كسي نسبت به تو خطايي كرده باشد و اگر به ديگري خطايي كرده باشد و تو عفو كني ظلم كرده اي زيرا حق ديگري را پايمال نموده اي .

بيش از اين چيزي نمي گويم، اين اظهارات را با حضور كساني كه غير از تو اينجا حاضراند كردم تا اين كه بدانند قبل از مرگ من اين توصيه ها را كرده ام و اينك برويد و مرا تنها بگذاريد زيرا احساس مي كنم مرگم نزديك شده است

+ نوشته شده توسط آراد در چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386 و ساعت 9:29 |

اينك كه من از دنيا مي‌روم 25 كشور جزو امپراتوري ايران است و در تمام اين كشورها پول ايران رواج دارد و ايرانيان در آن كشورها داراي احترام هستند و مردم كشورها نيز در ايران داراي احترام مي‌باشند.

 

جانشين من خشايارشا بايد مثل من در حفظ اين كشورها بكوشد و راه نگهداري اين كشورها اين است كه در امور داخلي آن‌ها مداخله نكند و مذهب و شعائر آن‌ها را محترم بشمارد.

 

اكنون كه من از اين دنيا ميروم تو دوازده كرور در يك زرخانه سلطنتي داري و اين زر يكي از اركان قدرت تو مي‌باشد زيرا قدرت پادشاه فقط به شمشير نيست بلكه به ثروت نيز هست. التبه به خاطر داشته باش كه تو بايد به اين زر بيفزايي نه اينكه از آن بكاهي، من نمي‌گويم كه در موارد ضروري از آن برداشت نكن زيرا قاعده اين زر در زرخانه اين است كه در هنگام ضرورت از آن برداشت كنند اما در اولين فرصت آن‌چه برداشتي به خزانه بازگردان، مادرت آتوسا بر گردن من حق دارد پس پيوسته وسايل رضايت خاطرش را فراهم كن.

 

ده سال است كه من مشغول ساختن انبارهاي غله در نقاط مختلف كشور هستم و من روش ساختن اين انبارها را كه با سنگ ساخته مي شود و به شكل استوانه است در مصر آموختم، و چون انبارها پيوسته تخليه مي‌شود حشرات در آن بوجود نمي آيند، و غله در اين انبارها چند سال مي ماند بدون اينكه فاسد شود و تو بايد بعد از من به ساختن انبارهاي غله ادامه دهي تا اينكه همواره آذوقه دو يا سه سال كشور در انبارها موجود باشد و هر ساله بعد از اينكه غله جديد به دست آمد ازغله موجود در انبارها براي تأمين كسر خواربار استفاده كن و غله جديد را بعد از اينكه بوجاري شد به انبارها منتقل نما و به اين ترتيب تو هرگز براي آذوقه در اين مملكت ذغدغه نخواهي داشت ولو دو يا سه سال پياپي خشكسالي شود.

 

هرگز دوستان و نديمان خود را به كارهاي مملكتي نگمار و براي آنها همان مزيت دوست بودن با تو كافي است چون اگر دوستان و نديمان خود را به كارهاي مملكتي بگماري و آنها به مردم ظلم كنند و استفاده نامشروع نمايند نخواهي توانست آنها را به مجازات برساني چون با تو دوست هستند و تو ناچاري كه رعايت دوستي بنمايي.

+ نوشته شده توسط آراد در سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386 و ساعت 10:52 |
دعاي داريوش كبير

آيا واقعا ما نبايد به اين تارخ و فرهنگ بباليم ؟؟؟

+ نوشته شده توسط آراد در دوشنبه بیستم فروردین 1386 و ساعت 12:51 |

بهترين دوست اون دوستيه كه بتوني باهاش روي يك سكو ساكت بشيني و چيزي نگي و وقتي ازش دور ميشي، حس كني بهترين گفتگوي عمرت رو داشتي.

 

ما واقعا تا چيزي رو از دست نديم قدرش رو نمي‌دونيم، ولي در عين حال تا وقتي كه چيزي رو دوباره به دست نياريم، نمي‌دونيم چي رو از دست داديم.

 

اينكه تمام عشقت رو به كسي بدي، تضميني بر اين نيست كه اون هم همين كارو بكنه، پس انتظار عشق متقابل نداشته باش، فقط منتظر باش تا اينكه عشق آروم تو قلبش رشد كنه و اگه اينطور نشد، خوشحال باش كه توي دل تو رشد كرده.

 

در عرض يك دقيقه ميشه يك نفرو خرد كرد، در يك ساعت ميشه يك نفرو دوست داشت، و در يك روز ميشه عاشق شد، ولي يك عمر طول ميكشه تا كسي رو فراموش كرد.

 

دنبال نگاه‌ها نرو چون مي‌تونن گولت بزنن، دنبال دارايي نرو چون كم كم افول مي كنه، دنبال كسي باش كه باعث بشه لبخند بزني چون فقط با يك لبخند ميشه يك روز تيره رو روشن كرد، كسي رو پيدا كن كه تو رو شاد كنه.

 

دقايقي تو زندگي هستن كه دلت براي كسي اونقدر تنگ ميشه كه ميخواي اونو از رؤيات بيرون بكشي و توي دنياي واقعي بغلش كني.

 

رؤيايي رو ببين كه ميخواي، جايي برو كه دوست داري، چيزي باش كه ميخواي باشي، چون فقط يك جون داري و يك شانس براي اينكه هر چي دوست داري انجام بدي.

 

آرزو ميكنم به انداره كافي شادي داشته باشي تا خوش باشي، به اندازه كافي بكوشي تا قوي باشي، به اندازه كافي اندوه داشته باشي تا يك انسان باقي بموني و به اندازه كافي اميد تا خوشحال بموني.

 

هميشه خودتو جاي ديگران بگذار، اگه حس مي كني چيزي ناراحتت ميكنه احتمالا ديگران رو هم آزار ميده.

 

شادترين افراد لزوما بهترين چيزها رو ندارن، اونا فقط از آنچه تو راهشون هست بهترين استفاده رو ميبرن.

 

شادي براي اونايي كه گريه مي كنن يا صدمه مي‌بينن زنده هست، براي اونايي كه دنبالش ميگردن و اونايي كه امتحانش كردن، چون فقط اينها هستن كه اهميت ديگران رو تو زندگيشون ميفهمن.

 

عشق با يك لبخند شروع ميشه، با يك بوسه رشد ميكنه، و با اشك تموم ميشه. روشنترين آينده هميشه روي گذشته فراموش شده شكل ميگيره. نميشه تا وقتي كه دردها و رنج‌ها رو دور نريختي، توي زندگي به درستي پيش بري.

 

وقتي به دنيا اومدي تو تنها كسي بودي كه گريه ميكردي، و بقيه ميخنديدن، سعي كن يه جوري زندگي كني كه وقتي رفتي تنها تو بخندي و بقيه گريه كنن.

 

لطفا اين نامه رو براي اونايي كه براتون ارزش دارن بفرستيد، براي اونايي كه زندگي شما رو لمس كردن، اونايي كه وقتي احتياج داشتين باعث شدن بخندين، اونايي كه باعث شدن وقتي ناراحت بودين سمت روشن واقعيتها رو ببينين، اونايي كه شما ميخوايد بدونن كه شما قدر دوستي با اونا رو ميدونيد، اگه اين كارو نكنيد براتون اتفاق بدي نمي افته، ولي تنها شانس روشن كردن روز يك دوست با يك نامه رو از خودتون گرفتين

                                                                                                

+ نوشته شده توسط آراد در شنبه هجدهم فروردین 1386 و ساعت 15:52 |

+ نوشته شده توسط آراد در شنبه هجدهم فروردین 1386 و ساعت 11:59 |

دلم گرفته ازاين روزها، دلم تنگ است ... ميـان ما و رسيدن، هـزارفرسنگ است...

 

مرا گشايش چنـدين دريچه کافــی نيست ... هـزار عرصه برای پريـــدنم تنگ است...

 

اسيــر خاکـم و پرواز، سرنوشتــــم بود ... فـرو پريدن و در خاک بودنم ننگ است...

 

چگونه سر کنـد اينـجا ترانه ی خود را ... دلی که با تپـش عشق او همـاهنگ است...

 

هـزار چشـــمه ی فرياد در دلـم جوشيد... چگونه راه بجويد که رو به رو سنگ است...

 

مـرا به زاويه ی بـاغ عشق مهمان‌کـن... در اين هزاره فقط‌عشق پاک و بی‌رنگ است.

+ نوشته شده توسط آراد در پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386 و ساعت 14:54 |
 الو سلام..ببخشيد...
- آقا اشتباه گرفتيد
- نه برادر شما اجازه بده سخن من منعقد بشه . من هنوز نگفتم ‘ب’ شما ميگي بفرمائيد گم شيد
- اِ …تو از كجا فهميدي؟
- از روزنامه پخش شد فهميدم.
- اسمت تو روزنامه بود؟
- آره
- پس دانشگاه قبول شدي
- آره . ولي اسمم رو به جاي غضنفر جهان پهلوان نوشتن رقيه پروانه دوست . چقدر كم سوادن. تو چي ؟ قبول شدي؟
- بعله كه قبول شدم ، منتهي 6 دفعه اس كه دارم اسامي رو مي خونم ولي اسمم رو هنوز پيدا نكردم
- راستي ساعت چنده ؟
- قابل شما رو نداره
- اختيار دارين
- نه نداريم.تموم كرديم...
- خدا رحمتتون كنه
- قربان شما.. لطف دارين
- بله داريم.. چند كيلو مي خواين؟
- ای بابا. دل خوش سیری چند! دلم خیلی تنگه
- خب جاشو با سوراخ ...نت عوض كن ، گشاد شه
- چي جوري؟
- خب كاري نداره.. آب كه سر بالا بره قورباغه مرغ سحر ميخونه
- حالا كيلو چند هست؟
- چي ؟ مرغ سحر ؟
- نه بابا، بليت كنسرت قورباغه هه
- آخه مرد حسابي قوررباغه مگه پلنگه كه كنسرو داشته باشه!
- داشته باشه يا نداشته باشه مهم نيست . جهيزیه رو كي آورده كي برده ؟ من خودشو مي خوام.
- آخر نگفتي چنده ها
- چي ؟ بليت كنسرت قورباغه هه؟
- نه بابا، ساعتو ميگم
- عرض كردم كه متری
۲۰۰۰ تومنه
- چه خبره ؟ مگه قيطريه اس ؟
- نه قطره اي نيست . آبياري بارانيه
- هوا شناسي كه گفته بود آفتابيه
- خب آفتابيش رو هم داريم منتها براي شما ذره بيني مناسبتره
-برو بابا ديوونه...
- مگه من چمه …پسر به اين گلي.
- كجات گله ؟ فقط هيكلت مثل گلدون ميمونه. آخه ننه بابات با چي دلشونو خوش ميكنن
- با شامپو گلرنگ
- منو مسخره كردي ؟…يه كلام بگو شماره رو اشتباه گرفتي
- من ميخواستم بگم شماره رو اشتباه گاز گرفتي. شما مهلت ندادين...تو رو خدا يه هفته مهلت بدين
- نه نميشه همين فردا بايد تخليه كني و گرنه پاسبون مي آرم اسباب اثاثيه تون روميريزم تو كوچه. الانم ميخوام برم حرف خاصي نداري؟
- نه فقط وقتي گوشي رو ميذاري ، اون درم پشت سرت ببند
+ نوشته شده توسط آراد در پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386 و ساعت 11:47 |

بودنم را هيچ کس باور نداشت

هيچ کس کاري به کار من نداشت

بنويسيد بعد مرگم روي سنگ

با خطوطي نرم زيبا وقشنگ

انکه خوابيده در اين گور سرد

بودنش را هيچ کس باور نکرد

+ نوشته شده توسط آراد در پنجشنبه نهم فروردین 1386 و ساعت 14:53 |

من اینجا بس دلم تنگ است

 

و هر سازی که میبینم بد آهنگ است

 

بیا ره توشه برداریم قدم در راه بی برگشت بگذاریم

 

ببینیم آیا آسمان هر کجا همین رنگ است؟؟

 

 

دلم تنگ است

 

دلم می سوزد از باغی که می سوزد

 

نه بیداری نه دیداری نه دستی از سر یاری

 

دلم آشفته می گردد از این آشفته بازاری

 

عجب آشفته بازاریست دنیا

+ نوشته شده توسط آراد در چهارشنبه هشتم فروردین 1386 و ساعت 15:35 |

نه هر كه چهره بر افروخت دلبري داند          نه هر كه آينه سازد سكندري داند

نه هر كه طرف كله كج نهاد و تند نشست             كلاه داري و آيين سروري داند

تو بندگي چو گدايان به شرط مزد مكن               كه خواجه خود روش بنده پروري داند

 غلام همت آن رند عافیت سوزم           که در گدا صفتی کیمیاگری داند

وفا و عهد نکو باشد ار بیاموزی          وگرنه هر که تو بینی ستمگری داند

بباختم دل دیوانه و ندانستم           که آدمی بچه ای شیوه پری داند

هزار نکته باریکتر ز مو اینجاست         نه هر که موی تراشد قلندری داند

مدار نقطه بینش ز خال توست مرا              که قدر گوهر یکدانه جوهری داند

به قد و چهره هر آن کس که شاه خوبان شد        جهان بگیرد اگر دادگستری داند

ز شعر دلکش حافظ کسی بود آگاه

که لطف طبع و سخن گفتن دری داند

+ نوشته شده توسط آراد در دوشنبه ششم فروردین 1386 و ساعت 14:55 |

سال نو مبارك

هر روزتان نوروز، نوروزتان پيروز

سال نو مبارك

+ نوشته شده توسط آراد در دوشنبه ششم فروردین 1386 و ساعت 14:35 |
زندگي چون گل سرخي است، پر از عطر پر از خار پر از برگ لطيف،يادمان باشد اگر گل چيديم، عطر و خار گل و برگ، هر سه همسايه ديوار به ديوار همند

 

هميشه براي کسي بخند که ميدوني به خاطر تو شاد ميشه... واسه کسي گريه کن که ميدوني وقتي غصه ‏داري و اشک ميريزي برات اشک ميريزه... براي کسي غمگين باش که در غمت شريکه... عاشقه کسي ‏باش که دوستت داشته باشه

 

امروز تنها زماني است که مي توان در آن کاري را انجام داد ويا نداد ديروز گذشته و براي فردا نيز هيچ تضميني وجود ندارد

+ نوشته شده توسط آراد در دوشنبه ششم فروردین 1386 و ساعت 11:56 |