تبليغاتX
قلندر شب
+ نوشته شده توسط آراد در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 و ساعت 9:52 |
   

به نام بخشنده بزرگ

داور بر حق

به نام خداوند ایثار و انصاف

 

خارم اگر از خاری

خارم تو مپنداری

دانم که مرا با گل

یکجا تو نگهداری

 

گل را تو به آن گویی

که از عشق معطر شد

آن گل که فقط گل بود

در حادثه پر پر شد

 

سودای تو را دارم

من از دل و از جانم

گفتند که پیدا شو

دیدند که پنهانم

گفتند که پیدا کن

خود را و تو را با هم

گفتم که پیدا هست

در هر نفس آدم

پیداست و من پنهان

من در تن و او در جان

یک آن نظری کردم

در خود گذری کردم

دیدم که نه در دوری

نزدیک تر از نوری

در راه عبور از تو

من این همه دور از تو

یک عمر نیندیشم

هیهات، تو در پیشم

چشم است که بینا نیست

در عشق كه اينها نيست

+ نوشته شده توسط آراد در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387 و ساعت 14:22 |
کاش ميشد ما بهاري ميشديم خيس آواز قناري ميشديم

کاش از خوبان عالم ميشديم توبه ميکرديم، آدم ميشديم

کاش نامردي نصيب ما نبود درد بي دردي نصيب ما نبود

کاش چوپان دل ما عشق بود

پاسبان محفل ما عشق بود

+ نوشته شده توسط آراد در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387 و ساعت 11:8 |